پسر ام بنین نقش زمین واویلا شد شکسته سر او تا به جبین واویلا مادرش نیست ولی فاطمه امد به برش خوانده سقای حرم را ز عنایت پسرم تیر در سینه خدایا به روی خاک افتاد وای بر پیکر او بار دیگر چاک افتاد تیر از پهلو و پشت و کمرش زد بیرون ای خدا ای خدا خون دل از چشم سرش زد بیرون گله ای گرگ رسیدند کنار بدنش مانده برهر سر نیزه کمی از پیراهنش بوریا هم نکند کار به جای کفنش شده دعوا به سر سهم گرفتن ز تنش نقش اکبر به عبا جمع شد اما این نه لشکری از شهدا جمع شد اما این نه اثری از قدو بالای علمدار نبود داشت که می رفت حسین خسته به سوی گودال زینت از گوش بگیرند تمام اطفال ورنه در نیمه ی شب زینتشان می دزدند اول ساعت شب زینتشان می دزدند او اگر بود حسین راهی گودال نبود او اگر بود نمیشد رخ اکبر کبود خوب شد ام بنین همراه این قافله نیست از اسیران شب و دیده یاین واقعه نیست ورنه می رفت دل خسته وبا چشم پر اب همره دختر زهرا به سوی بزم شراب اید بوی عطر یاس ای پدر جان عین امنی العباس ای پدر جان او رفت و نیامد رفته تکیه گاهم بی علمدارم بی سپه دارم تکیه گاهم علمدار یا ابالفضل علمدار یاابالفضل اید بوی عطر یاس ای پدر جان عین امنی العباس ای پدر جان او رفت و نیامد رفته تکیه گاهم بی علمدارم بی سپه دارم تکیه گاهم علمدار یا ابالفضل علمدار یاابالفضل نظرات شما عزیزان:
|
About![]()
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد.... و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
Home
|